January 15, 2007 by rozmaregi
فریاد های اعترض در ایستگاه مترو
شب گذشته در ایستگاه مترو صادقیه در حدود ساعت 20 منتظر آمدن قطار کرج ایستاده بودم. جمعیت فراوان دیگر جز تصاویر ثابت در ایستگاه مترو شده است اما این بار داستان فرق می کرد. جمعیت خیلی زیاد تر از موارد معمول بود. بعد از پرس و جو از چند مسافر دریافتم قطار حدود 15 تا 20 دقیقه تاخیر دارد و همین طور بر تعداد مسافران منتظر افزوده می شود. فضا عصبی بود و مردم ناراحت! چند نفری به مسئولان ایستگاه اعتراض می کردند اما با بی تفاوتی آنان روبرو می شدند. مسئولان خون سرد و بی تفاوت در اتاق ها گرم خودشان نشسته بودند. از بلند گوی ایستگاه یکی از آهنگ های فرهاد پخش می شد که ناگهان از گوشه ی ایستگاه صدای جمعیت که با هم هماهنگ می گفتند ” هووووووو” بلند شد ابتدا بقیه با تعجب نگاه کردند اما بعد از چند ثانیه صدای “هووووووو” از یک سمت دیگر ایستگاه بلند شد و این روال همین طور ادامه پیدا می کرد و هر لحظه بر قدرت و شدت این ” هوووووووو” افزوده می شد. به وضوح می شد دستپاچگی مسئولان ایستگاه را دید آنان به تکاپو افتادند برای یافتن کسانی که “هووووووو” می کند اما باز هم صدای “هووووووو” کشیدن مردم منتظر ادامه پیدا می کرد. ناگهان بلند گوی ایستگاه به کار افتاد و با ابراز معذرت خواهی از “شهروندان محترم” اعلام کرد تا چند لحظه دیگر قطار می آید اما هر زمان که صدایی از بلند گو می آمد شدت “هوووووووو” کشیدن بیشتر می شد. به وضوح می شد شعف و خرسندی تک تک مسافران را در چهره های آنان دید همه با شادی خاصی “هوووووو” می کشیدند حتی عده ای موبایل های خود را در آورده بودند از صحنه ای که یک جمعی فراوان و فشرده در ایستگاه یک صدا “هووووووو” می کشد فیلم برداری می کردند! بعد از چند دقیقه قطار آمد. زمان ورود قطار به ایستگاه همه بلند فریاد شادی می کشند و دست و سوت می زدند!که واقعا صحنه جالبی بود! در داخل واگن ها بحث بر این بود که باید حق مان را به “زور” بگیریم!این اتفاق به نظر من دارای چند وجه است که برخی از آن ها را بر می شمرم:1- در سیستمی که هیچ چیزش به منظور رفاه حال “شهروندان محترم ” نیست به نظرم اعتراض های فردی هرچند که منطقی و درست باشد و با ادبیات و ساختار محترمانه باشد هیچ جواب گوی خواست ما نیست. چون مسئله نه خوب کارنکردن و بی توجه ای عده ای از مسئولان که نا کار آمدی کلیت سیستم موجود است.2- اعتراض یک عمل آگاهانه ی جمعی است. در این اتفاق هم همین گونه بود . ” هووووووو” کردن یک عمل بود دقیقا وجه یک کنش را داشت! به صورت جمعی بود به شکلی که من خودم واقعا متوجه نمی شدم که چه کسی شروع می کند اما به واقع 80 درصد افراد آن جا در این عمل شرکت داشتند. آگاهانه بود! هر چند می توان گفت این عمل یک حرکت خودجوش بود اما در سطی از آگاهی قرار داشت. اما در سطح ابتدایی و خود به خودی! چون در یک لحظه خاص بدون هیچ هماهنگی به وسیله ی افرادی که تنها در آن لحظه دارای منافع مشترک هستند و هیچ سازماندهی و تشکلی ندارند صورت گرفت. اما با این وجود به نظرم در نوع خودش بسیار آگاهان بود.3- با این که اکثرا از طرف جمعیت واگن های “مردانه” این حرکت صورت می گرفت اما بعضا خانم ها نیز در آن شرکت داشتند . این نشان می دهد که جداسازی جنسیتی در مواقع اعتراضی هرچند شاید تا سطحی بتواند جلوی همبستگی بیشتر را بگیرد اما در تحلیل نهایی عقیم است.4- شعف و شادی و خرسندی که می شد در چهره ی تک تک مسافران در زمان اعتراض دید نمایان گر آن است که افراد جامعه ما دقیقا منتظر یک فضایی هستند تا اعتراض خود را به وضع موجود به هر شکل ممکن نشان دهند و این امر می تواند موجب تخلیه روانی افراد شود و در نتیجه آنان را خرسند و شاد کند.5- به نظرم مسئولان امر بسیار نا موفق بودند که “شهروندان محترم” را همچنان با واژه ی کذایی احترام همچون “گوسفندان رام” محترم و رام نگه دارند .این شهروندان دقیقا با یک کنش غیر محترمانه به آنان فهماندند که حق بدیهی شان را با “زور” که در این جا من تعبیر به ” عمل آگاهانه جمعی” معنایش می کنم خواهند گرفت.
Posted in Uncategorized | Leave a Comment »
January 15, 2007 by rozmaregi
1- جهان یک سالن مد بزرگ است. سالن مدی که در آن انسان ها به عنوان مانکن های سبک زندگی ای که سرمایه داری به آنان تحمیل و حقنه کرده است خود را به نمایش می گذارند. این نمایش البته دارای پرده ها و لوکیشن های گوناگونی است که در ظاهر با هم متفاوت هستند اما در تحلیل نهایی همه درون یک کلیت قرار می گیرند . کلیتی که در آن انسان به مثابه ی یک کالا معنا می یابد نه سوژه ی خود آفرینش گری که خود را شکوفا سازد.
2- این سالن بزرگ مد راهرو های فراوانی داد که انسان ها در آن به مثابه ی عروسک های خیمه شب بازی مشغول ایفای نقش های تحمیلی خویش هستند. از کالیفرنیا تا جزایر جنوب شرقی آسیا و کره شمالی، از ایتالیا تا اتیوپی و رواندا، از پاریس تا کابل و بغداد از لندن تا دارفور و سومالی! این نمایش چند وجهی استوار بر دو اصل پایدار است گرسنگی و مرگ!
3- “یک ماه پس از مرگ یک مدل برزیلی لاغر اندام در اثرکم اشتهایی ، دولت ایتالیا جلسه ای با اعضای صنعت مد و پوشاك ترتیب داد……. ” این مانکن شیک پوش و تر تمیز و و در ظاهر زیبا و خوش هیکل؟؟!؟ قربانی این نظم سالن مد است. قربانی مردسالاری ای که زنان را به میل خویش قالب بندی می کند و بر آن نام زیبایی می گذارد. قربانی همان عاملی که میلیون ها انسان دیگر را در کره شمالی، سومالی، دارفور، بغداد ، کابل، حاشیه های شهر ها اروپایی و آلونک های شهر های قاره آمریکا هر روزه قربانی می کند. قربانی گرسنگی! این دو روی یک سکه است. گرسنگی، گرسنگی است و محصول استاندارد سازی سرمایه داران مردسالار ناظم این جهان فلاکت بار! آن اولی ها به خاطر کمبود دچار گرسنگی هستند و این یکی به خاطر وفور بیش از حد!برای اولی ها لاغر بود نشان فلاکت است! برای این یکی لاغر بودن خود هدفی والا؟؟!! که گرسنگی ابزار رسیدن به این هدف است! این است نشانه های عقلانیت ابزاری سرمایه!
4- انسان زیبایی را دوست دارد چون از آن لذت می برد. اما به واقع آیا زیبایی استاندارد پذیر است؟ آیا واقعا زنان مو بور و سفید پوست و لاغر اندام با چشمان آبی و دماغ های باریک کشیده رو به بالا نماد زیبایی اند؟ نه! این ها همه تصویر ها کاذبی است که به وسیله ی fashion tv ها بر اذهان ما تحمیل کرده اند و به وسیله ی آن قربانی می گیرند! این قالب بندی کاذب را باید شکست! زیبایی در خیابان ها و محل زیست واقعی انسان ها معنا پیدا می کند نه در سالن های سرپوشیده مد! که میلیون ها دلار باید خرج کرد برایش! زیبایی در گرسنگی دادن به خود معنا پیدا نمی کند. زیبایی در تامین نیاز های مادی بدن انسان تبلور می یابد!
5- زیبایی در مانکن ها نیست! این مانکن ها قربایان دیگر این نظم ابلهانه هستند. زیبایی در وجود تک تک انسان ها معنا پیدا می کند! زمانی که این زیبایی را نه از سر اجبار و تحمیل و برای پول که از سر اختیار و آگاهی و آزادی برای لذت بردن و به اشتراک گذاردن این لذت ها در خیابان ها و محل زیست تمام انسان ها به نمایش بگذارند! برای خودشکوفایی خویش! آن زمان است که جهان به واقع زیبا می شود! ما جهان را باید تبدیل به سالن مد زیبای انسانی و غیر استاندارد پذیر بکنم. زیبایی که نه از دل گرسنگی دادن به انسان ها که درست از دل وفور و امکان استفاده تمام انسان ها به صورت آزادانه و برابر از امکانات مادی و معنوی جهان در بییید! زیبایی واقعی نه از گرسنگی کشیدن کودکان فقیر جهان برای انباشت سرمایه در گوشه ای از جهان که تبدیل شود به سالن های مد احمقانه ای که
مانکن ها را نیز در آن جا با دلیل و توجیه احمقانه متفاوت دیگری گرسنگی بدهند بدست نمی آید. باید این نظم را تغییر داد. در آن زمان است که دیگر نه کودک از گرسنگی در دارفور می میرد نه مانکنی برای حفظ استاندارد های قالبی خوش هیکلی در سالن مد اروپایی! آن زمان است که تمام انسان ها می توانند با شادی و با بدن های سالم که گرسنگی نکشیده است به خیابان ها بیایند و یک فستیوال از زیبایی به اجرا بگذارند! این در گرو زیر رو کردن نظم حاکم کنونی است چون سرمایه داری در تمام اجزا و اشکال اش نظمی وحشیانه است چون در آن اساس بر سود بیشتر و کالا است نه بر لذت واقعی و انسان!
در همین زمینه:
* مطلب جادی با عنوان ” بزرگ زیباست“
* سایت دوخت
&url=” title=”bookmark to Jeeves” >
Posted in Uncategorized | Leave a Comment »
January 7, 2007 by rozmaregi
در چند وقت اخیر مغازه هایی با عنوان Ice pack
مثل قارچ در گوشه گوشه شهر سر در آورده اند. این مغازه ها به عنوان یک پدیده ی مدرن و در عین حال بدیع دارای نکات جالبی بودند. از جمل: 1- تک محصولی بودن این مغازه ها، برای من جالب است که مغازه ای که احتمالا اجاره بهای بالایی دارد و در یکی از بهترین نقاط شهر از نظر تجاری قرار دارد تنها صرف فروش یک محصول یعنی تنها بستنی های مخصوص خودش است و این نشان دهنده ی آن است که این محصول فروش بالایی دارد.2- استقبال بالای مشتریان نشان دهنده آن است که جامعه ما آماده و البته تشنه هر چیزی است که رنگ و بویی از مدرنیته و جدید بودن را برده باشد. چون چیدمان و دکور این مغازه ها زیبا و به سبک مدرن است برای مشتریان بسیار جالب توجه بوده است. 3- شهروند جامعه ما می خواهد لااقل برای 20 الی 30 دقیقه هم که شده یک تجربه ناب مدرن بودن بکند. می خواهد لااقل بتواند برا ی چند دقیقه هم که شده حس کند در یک محیط زیبا و مدرن به سر می برد و دارد لذت می برد. برای همین به داخل این مغازه ها می رود و بستنی را که می تواند در دست در خیابان بخورد روی مبلمان بسیار زیبا و کوچک این دست از مغازه ها می خورد و احتمالا سعی می کند به آرام ترین شکل ممکن این عمل را انجام دهد تا زمان بیشتری در محیط مدرن و شیک این دست مغازه ها حضور داشته باشد.4- خود بسته بندی بستنی در لیوان های شیک و خوردنآ ن به وسیله نی یک نوع حس کام جویی را در انسان تداعی می کند. انسان به خاطر آن که اولین تجربیات غذا خورن و تامین نیاز مادی بدن اش را از سینه مادر به وسیله مکیدن تامین کرده همواره نسبت به مکیدن حسی نوستالژیک دارد! برای همین فکر می کنم این هوشمندی طراحان این نوع بستنی بوده که از این خصیصه استفاده لازم را برده اند.5- نکته جالب این که در این سرمای زمستانی کار و کاسبی این بستنی فروشی ها بر خلاف دیگر هم کاان شان پررونق است. 6- تنها نقدی که به این پدیده وارد است و البته نقدی بنیادافکن است و نقدی که به تمام پدیده های مدرنیته وارد است. در قالب این سوال قابل صورتبندی است: آیا همه ی شهروندان جامعه ی ما امکان آزاد و برابر در استفاده از این پدیده را دارند؟ آیا همه به یک نسبت می توانند از لذت این تجربه برخوردار باشند؟ قطعا پاسخ نفی است و البته توجیه هم فراوان ……………….7- من به شخصه هنوز امکان تجربه ی خوردن این بستنی ها را در یکی از این مغازه ها پیدا نکرده ام چون هنوز برایم قابل حل نیست که چرا باید برای لذت بردن از این تجربه باید 1000تومان پول بدهم!؟!؟!؟!؟
8- شدیدا از این امر که کسی بخواهد من را در لذت خوردن یک بستنی دونفره در یکی از این Ice pack ها شریک و البته مهمان کند استقبال می کنم. البته قطعا نیاز به تذکر نیست که ترجیحا یک خانم شیک پوش باشند!
Posted in Uncategorized | 1 Comment »
January 7, 2007 by rozmaregi
Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!
Posted in Uncategorized | 1 Comment »